عجب...

وقتی این شعر رو برات نوشتم نمی دونستم یه بار دیگه ممکنه ببینمت....


عید که آمد 

 

فکری برای آسمان تو خواهم کرد

 

یادم باشد

 

روزهای آخر اسفند

 

دستمال خیسی روی ستاره هایت بکشم

 

و گلدانی کنار ماهت بگذارم

 

زندگی که همیشه این جور پیچ و تاب نخواهد داشت 

  

بد نیست گاهی هم دستی به موهایت بکشی

 

 

بایستی کنار پنجره و با درخت و باغچه صحبت کنی

 

پنهان نمی کنم که  پیش از این سطرها دوستت دارم را می خواستم بنویسم 

 

حالا کمی صبر کن

 

بهار که آمد 

 

فکری برای آسمان تو و سطرهای پنهانی خودم خواهم کرد

ای روزگاااااااااااااااااااار

خیلی وقته اینجا ننوشتم... حرف که زیاد بوده...اما حوصله نداشتم بنویسم...


وای دوباره این پاییز...

کاش فصل عاشقیم بود....


نمی دونم چرا .... هرچی خواستم نشد...

کاش....

کاش...

کاش همینطور که دیشب توی خوابم اومدی....کاش .....